تـــــــر یـــن هـــــــــــا

تفریحی، فرهنگی، ورزشی ،گردشگری

در میان 27 نوع احساس، حس "غم" با 120 ساعت ماندگارترین حس در بدن انسان است...
محققان بلژیکی با مطالعه روی 233 دانش آموز دبیرستانی دریافتند که احساسات 19 گانه
غم
شادی
نفرت
درماندگي
حسادت
آرامش
اشتیاق
ستایش
استراحت و آسودگی
گناه
استرس
غرور
گیجی
عصبانیت
تحریک
ترحم
تحقیر
ترس
شرم
انزجار
طول عمر مشخصی دارند...
در این میان "غم"  با 120 ساعت ماندگارترین حس است اما شادی فقط 36 ساعت عمر دارد...
در توضیح این علت آمده است...
از دست دادن یا دوری از عزیزان به این دلیل غیر قابل تحمل است که احساس اندوه ناشی از آن 240 برابر بیشتر از سایر احساس ها نظیره
شرم
شگفتی
و خشم
طول می کشد...
حادثه های پی در پي اندوه انسان را بیشتر می کند و معمولا مردم زمان طولانی تری لازم دارند تا بر آن غلبه کنند بدون آنکه واقعا به ماهیت اندوه خود پی ببرند...
براساس این تحقیق میزان ماندگاری احساس به ترتیب عبارتند از...
غم 120 ساعت
نفرت 60 ساعت
شادی 36 ساعت
درماندگي 24 ساعت
امید 24 ساعت
اضطراب 24 ساعت
ناامیدی 24 ساعت
خشنودی 24 ساعت
حسادت 15 ساعت
آرامش 8 ساعت
اشتیاق 6 ساعت

نوشته شده در 93/08/23ساعت 0 توسط نـاصر روحـانی|

 

نوشته شده در 93/06/15ساعت 9 توسط نـاصر روحـانی|

                          حامد و کیارش رستمی . محمد معین روحانی . حمید رضا نجمی

نوشته شده در 93/04/14ساعت 22 توسط نـاصر روحـانی|

نوشته شده در 93/04/13ساعت 11 توسط نـاصر روحـانی|

نوشته شده در 93/04/05ساعت 22 توسط نـاصر روحـانی|

ای که میگوی مسلمان باش و می خواری مکن  

ای که خود گفتی مکن می خوارگی ،اری مکن 

هرچه میخواهی بگو یا هرچه میخواهی بکن ،اما ریا کاری مکن 

می بخور منبر بسوزان ،مردم آزاری مکن 

مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن

خود گرفتاری و مردم را گرفتار ،گرفتاری مکن

گر نمی خواهد پریشان باشد ،اصراری مکن

من خوشم، شادم نمی خواهم، جز این کاری کنم

من نمی خواهم بجای خوش بودن ،زاری کنم

سر خوشم ،تا مهربانی در دلم ،جاری کنم

زاهدا خوش باش و خندان , پیش ما زاری مکن

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

                                                  ( برای دانلود آهنگ زیبای می بخور اینجا کلیک کنید )

نوشته شده در 93/03/06ساعت 1 توسط نـاصر روحـانی|

19752692721707296095111181706345n.jpg 

بزن باران که به چشمان یاران                              جهان تاریک و دریا واژگون است

 بزن باران که دین را دام کردند !                           شکار خلق و صید خام کردند !

 بزن باران خدا بازیچه ای شد                              که با آن کسب ننگ و نام کردند !

 بزن باران به نام هر چه خوبی است ...                 بزن باران که وقت لایروبی است

 بزن باران که بی صبرند یاران                              نمان خاموش ، گریان شو ، بباران !

 بزن باران ، بشور آلودگی را                                ز دامان بلند روزگاران ...

                                                                                                                                         وحشی بافقی

نوشته شده در 93/01/31ساعت 12 توسط نـاصر روحـانی|

زکریای رازی آمد و رفت

انیشتین آمد و رفت

 فروید آمد و رفت

اما هنوز در همسایگی ما

به راحتی آرزوی مرگ دیگران را از خدا میخواهند

پدری گوسفند می کشد و خونش را به لاستیک ماشین تازه اش میمالد که تصادف نکند  
دختری طالع بینی می خواند که شوهرش باید متولد چه ماهی باشد
پسری به دعا نویس مراجعه میکند تا فلان دختر را صاحب شود
هنوز برای صاحب خانه شدن ، بدون تلاش و کوشش ، از مداح تقاضای دعا میکنند
هنوز مردی به همسرش به جرمِ کم حجابی! تهمت فاحشه میزند

هنوز عدد 13 را نحس میدانند
از کشتن یک بچه 18 ساله ذوق می کنند و به تماشای صحنه اعدام میروند

آیا عقب ماندگی زیر پوست مملکت من است ؟

 

نوشته شده در 93/01/10ساعت 10 توسط نـاصر روحـانی| |

در جوامعِ استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوتِ بیمار گونه ی ناشی از توهمِ شناخت از هم باشد تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتیِ واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخابِ هم به اندازه ی شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس، نه چیز دیگری!
چرا؟؟
چون اگر در جامعه روابطِ زن و مرد آزاد باشد آن دیوارِ شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتنِ انسانی بنا می کنند و فرزندانِ سالم تربیت می کنند که تابِ استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند.

دیباچه ی کتابِ ضیافت_افلاطون

نوشته شده در 92/12/17ساعت 21 توسط نـاصر روحـانی| |

نوشته شده در 92/12/08ساعت 16 توسط نـاصر روحـانی| |

 

غار شگفت انگیز   کتله خور

 

 سرزمين ما  ايران با خورشيد تابان  دشت هاي وسيع و سرسبز  جنگل هاي انبوه ،  كويرهاي خيال انگيز كوه هاي رفيع و سربه فلك كشيده ، رودهاي خروشان و غارهاي شگفت انگيز داراي طبيعت زيبايي است و  طبيعت رمز و رازهاي فراوان دارد كه انسان را به طرف آفريننده اي يكتا رهنمون مي سازد و او را به پرستش در مقابل پروردگار وا مي دارد 

 يكي از اين رازها زيبايي هاي نهفته در طبيعت غاز عظيم و ديدني كتله خور در زنجان است كه عظمت و شكوه آن چشم هر بيننده اي را خيره مي سازد . انسان هاي اوليه غارها را به عنوان پناهگاه و مسكن مطمئن انتخاب كردند و انسان هاي متمدن امروزي به روش هاي ديگر از اين پديده طبيعي استفاده مي كنند ، استفاده صنعتي از غارها بيشتر در ارتباط با انرژي و منابع آب و ذخيره و گسترش شبكه هاي آبياري است و يا به علت داشتن آب و هواي مناسب در بسياري از كشورها براي پرورش و تكثير گياهان خاص استفاده مي شود ، افزون بر آن در هنگام بلاياي طبيعي و انساني به عنوان پناهگاه هاي امن مي توانند مورد استفاده قرار گيرند و در بسياري از كشورها غارهاي طبيعي به صورت مكان هاي توريستي درآمده و علاقمندان را به خود جذب كرده اند 

  غار كتله خور يكي از زيباترين غارهاي جهان است كه در 165 كيلومتري جنوب باختري زنجان واقع شده و فعلاً از طريق جاده زنجان- سلطانيه-خدابنده و همچنين جاده اصلي بيجار، همدان- كبوتر آهنگ قابل دسترسي است . دهانه ورودي غاركتله خور در دامنه جنوبي كوه ساقيزلو قرار دارد كه با جاده اي آسفالته به تقريبي 5 كيلومتر به شهر گرماب راه دارد. دهانه ورودي غار در دامنه جنوبي كوه ساقيزلو و اندكي بالاتر از رودخانه خشك قرار داشته كه بلندي اين كوه بيش از 2 هزار متر تنها سازند سنگي پيرامون شهر گرماب را تشكيل مي دهد  .  دهانه اين غار در ابتدا سوراخ مانند به شكل طاق مثلثي و كوچك بوده است كه در عمليات هاي بعدي حاشيه هاي آن تراشيده شده است و حدود 5/1 متر بلندي دارد . نخستين دهليز حدود 400 متر از ورودي غار فاصله دارد و داراي وسعتي زياد و سقف بلندي و ديواره هاي صاف كف ناهموار است و سقف بلند آن حكايت از تاريخي بسيار كهن دارد از اين دهليز به بعد گالري دالان ها و معبرهاي بزرگ و كوچك به تدريج شكل گرفته و گسترش پيدا كرده اند از درون دهليزها كه وسعت آنها به بيش از 200-300 متر مربع مي رسند گالري هاي باريكي در جهات گوناگون جدا مي شوند انتهاي بعضي از آنها بسته است و برخي نيز راه عبور بسيار باريكي به گذرگاه هاي ديگر و دهليزهاي ديگر دارند بسياري از اين راه ها و دالان هاي باريك تاكنون نيز پيموده نشده اند و همچنان ناشناخته هستند كف دهليزها و دالان ها اكثراً ناهموار هستند و اين ناهمواري ها در اثر فرسايش و انحلال سنگ كف تشكيل آبراهه هاي نامنظم و چاهك ها بوجود آمده اند . آبراهه ها ژرف و پراكنده و نسبتا ضخيم رسي در بستر بعضي از دهليزها و گذرگاهها وجود دارد و همچنين ستون هاي كريستاليزه بسيار زيبايي از بالا به پايين در بسياري از معابر غار مشاهده مي شود  . دالان هاي ورودي ابتدايي غار در حالت طبيعي بسيار باريك و تنگ بود كه با عمليات هاي انجام شده راه عبور خوب و راحتي در آن ايجاد شده است . راه ورودي پس از 300-400 متر به بخش هاي وسيعتر و بالاخره محوطه قوسي بزرگي مي رسد كه كف آن داراي گودال هاي متعددي است و داراي سقفي بسيار بلند است و پيرامون اين محوطه بزرگ معابري به اطراف وجود دارد كه انتهاي آنها يا بسته و يا باريك است و اغلب شيبي به طرف محوطه بزرگ قوسي دارند. ويژگي هاي ظاهري غار نشان مي دهد كه پديده فرسايش (كارست) با شدت زياد و زمان طولاني در اين سازنده عمل كرده و آبراهه هاي پر از آب زيرزميني در آن جريان داشته اند با توجه به ريخت شناسي اين سازند آهكي در بيرون و ارتباط آن با ويژگي هاي محيطي غار مي توان گفت كه دالان هاي ورودي و حفره هاي مربوط به آنها يكي از طبقات اين غار بوده و به طور يقين طبقات ديگري در بخش هاي زيرين و حتي بالايي مي توانند وجود داشته باشند طبقات زيرين با آب و ستون ها و بلورهاي آهكي فراوان مي توانند بسيار جالب و ديدني باشند . معمولاً غارها در سنگهاي آهكي داراي آبهاي زيرزميني و يا سطحي به وجود مي آيند زيرا آهكها نسبت به آب اسيدي حساس بوده و حل و غار ايجاد مي شود ، آب حاوي املاح آهكي در طول غار جريان يافته و هرگاه مقدار املاح آهكي زياد شود به صورت رسوبات بيكربنات از قطرات آب جدا شده روي كف ويا سقف غار تشكيل قنديل ها را مي دهند . قنديل هاي آويزان از سقف در اثر داشتن ناخالصي ها رنگ هاي مختلفي به خود گرفته اند و آنهايي كه تركيبات به همراه ندارند و يا كمتر دارند به صورت بلورهاي شيشه اي بسيار شفاف مشاهده مي شوند . غار كتله خور كه در نوع خود بي نظير و منحصر به فرد است به علت دور بودن از مراكز بزرگ شهري و نداشتن راه هاي ارتباطي مورد شناسايي كامل و مطالعه وسيع علمي قرارنگرفته است . وجود استلاگميت ها كه در اثرگذر زمان شكل هاي بسيار زيبايي را به وجود آورده و تنديس هايي شبيه به عروس و داماد ، سفره عقد ، كوچه عروس و داماد ، قلعه شمع ، تالار مريم مقدس و نخل سوخته را در معرض بازديدكنندگان قرارداده جلوه بسيار زيبايي به غار داده است . در اين غار زيباترين پديده ها را در اطراف چشمه ها و تالاب هاي كف غار مي توان مشاهده كرد ، اشباع بي كربنات كلسيم در تالاب ها سبب تشكيل كريستال هاي بسيار زيبايي از كلسيت و آراگونيت در حاشيه و كف تالاب شده اند . استلاكتيت ها (چكنده ها) و استلاگميت ها (چكيده ها) به ارتفاع 30الي 40متر از كف و سقف غار قرار گرفته اند كه با شنيده شدن صداي موزون قطرات آب منظره بديعي سمع و نظر بيننده را به خود جلب مي كنند . در جلسات كميته غارشناسي ايران غار كتله خور به عنوان تنها غار ويژه مطالعاتي در ايران اعلام شد و مراتب رسماً به اطلاع مجامع علمي مربوط رسيد. تا عمق 700متري در فضاي ظلماني غار آثار حيات كه به انواع استخوان و سفال محدود مي شود قابل روئيت است، آثار جمع آوري شده عمدتاً سفال شكسته هاي سطحي و پراكنده است قديمترين نوع اين آثار سفال تيره رنگ دود زده با نقش داغدار دست ساز است و از نظر زماني متعلق به اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد است ، دومين نوع از آثار جمع آوري شده سفال هاي دست ساز داراي پوشش است روي سفال به رنگ قرمز متمايل به قهوه اي و نسبتاً خشن و با سفال هاي شناخته شده قرون اول تا سوم ميلادي قابل مقايسه است ، سومين نوع آثار جمع آوري شده سفال هاي دوران جديد است- كه به شكل كوزه و بشقاب است در مقطع فعلي ارزش تاريخي ندارد 

 در انتهاي يكي از دالان هاي طبقه اول دهليز بزرگي است كه در كف آن اسكلت حيوان چهارپايي كه تبديل به كلسيت شده است ديده مي شود اين اسكلت با داشتن پاهاي بلند و سم از يك طرف و دم دراز و سرنسبتاً بزرگ از طرف ديگر شباهتي با جانوران معمول ندارد و بنظر مي رسد حيواني از دوران گذشته با شكل و شمايل ويژه باشد و از نظر طبيعي جزو حيوانات دوران چهارم مورد مطالعه قرارگيرد

درباره غار كتله خور نيز ساكنان گرماب عقايدي ابراز مي داشتند و داستان هايي ساخته و پرداخته بودند كه واقعاً حيرت انگيز بوده است . مثلاً مي گفتند كه در زيركوه كتله خور كوه ديگري وجود دارد كه تمام از آرد سفيد تشكيل شده است همچنين اظهار مي كردند كه در يك طرف غار كتله خور درياچه اي است كه آب زلال و گوارايي دارد و به قدري وسيع است كه كرانه و كناره اين درياچه از هيچ جا پيدا نيست. عده اي نيز عقيده داشتند در اين غار طلسمي است و اين طلسم مانع جستجوي كامل آن است و حتي گردش سه چهار روزه هم در آن به نتيجه نمي رسد و اضافه مي كردند كه در داخل غار كوه بزرگ سفيدي از بلوراموجود است ، برخي ديگر مي گفتند كه در اواسط غار كوه هاي بلند زيادي است و در شكاف يكي از اين كوه ها سوراخ كوچكي وجود دارد كه از آن سوراخ درياي بزرگي ديده مي شود . در سال 1330 شمسي يكي از پيشكسوتان در بخش كوهنوردي زنجان زنده ياد اسداله جمالي از وجود غار مخوف در گرماب باخبرمي شود و در سال 1331 به همراه تيم كوهنوردي از غار بازديدمي كنند كه مرحوم اسداله جمالي در شناسايي و معرفي غار كتله خور بين مسئولان وقت و با نوشتن مقاله هاي متعدد راجع به غار كتله خور در روزنامه هاي آن زمان نقش مهم و بسزاي را در شناساندن اين غار به عمل آورده اند  مسير بازديد تفريحي در طبقه اول غار 3250متر است كه با نورپردازي هاي انجام گرفته جلوه خاصي به غار داده است. طبقات ديگري نيز در بخش هاي زيرين غار وجود دارد كه اين طبقات با آب و ستونها و قنديل هاي فراوان، بسيار جالب و ديدني است .  گردآوری  ناصرروحانی مدیر مجتمع غار کتله خور ۱۳۸۱ 

                                          

                       

             

       فیلم مستند غارکتله خور

 

                  دانلود فیلم غار کتله خور با فرمت DAT با حجم ۲۰۸ مگ در سه قسمت از لینک های ذیل :

                      قسمت اول

                     قسمت دوم

                     قسمت سوم
         

                                                         

             

                             عکس فوق مربوط به پرسنل غار کتله خور در سال ۱۳۸۲ میباشد   

                                        

                      

 در سال ۱۳۸۲ شناسنامه غار کتله خور با تلاش و هماهنگیهای دکتر سیروس ارشدی توسط یک گروه خارجی و ایرانی که ۱۵روز در غار اردو زدند صادر شد .  عکس فوق میشل لئومن رئیس غارشناسی آلمان ، رنه شرر رئیس غار شناسی سوئیس و رابط اتحادیه غارشناسان جهان ، دکتر جواد اشجاری  هیدروژئولوژیست ،حسین اکبرزاده کارشناس نقشه برداری و حسن ترکان از سازمان زمین شناسی .  مجید یوز باشی پرسنل غار. اعظم ولی قیداری عکاس و ناصرروحانی مدیر مجتمع غار میباشد  

                  

               ماجراي گم شدن شش نفر در غار كتله خور       

 بيش از 50 سال پيش يك گروه 6 نفره از اهالي گرماب وارد اين غار شدند، در آن زمان غار كتله خور بكر بوده و پاي موجودات دو پا كمتر به آن رسيده بود آنها فقط به قصد كنجكاوي وارد محل شدند اما جاذبه هاي غار آنها را تشويق كرد تا راهشان را ادامه دهند . آن وقتها اعتقاد بر اين بوده كه در غار كتله خور طلسمي وجود دارد و آن طلسم مانع جستجو ميشود.

گروه 6 نفره به خاطر پي بردن به صحت اين اعتقاد صبح زود وارد غار شدند و تصميم گرفتند كه تا ظهر در اين محل چرخي بزنند بخاطر همين با آذوقه اي اندك و چند چراغ نفتي به غار رفتند .اما هر قدم كه بر مي داشتند شگفتيهاي غار آنها را براي برداشتن گام بعدي حريص تر ميكرد به همين دليل بي توجه به اينكه چقدر از در ورودي غار دور شده اند به راه خود ادامه داده و وارد طبقات زيرين شدند . آنها از طريق چيدن سنگهايي روي هم و علامت گذاري روي قنديلها توسط ذغال مسير رفت را نشانه گذاري كردند اما در راه برگشت دچار مشكل شده و چون تمامي مسيرها شبيه هم بود راه را گم كردند .

آنها 24 ساعت در پي يافتن مسير برگشت بودند اما موفق نشدند پس از گذشت سه روز تمامي آذوقه آنها به پايان رسيده و سوخت چراغهاي نفتي شان هم تمام شد.به همين خاطر شروع به سوزاندن لباسهايشان كردند ،پس از پنج روز تمام لباسهايشان هم سوزانده شده و نوبت به كفشهاي پلاستيكي شان رسيد ،كفشها را به صورت نواري بريده و آنها را هم سوزاندند.

روز ششم به دليل اينكه ناي حركت نداشتند به صورت نيمه جان هر كدام در جايي افتادند تا شايد معجزه اي پيش آمده و آنها را نجات دهد چرا كه نه كفشي داشتند كه بتوانند بر روي قنديلهاي تيز و برنده راه بروند و نه لباسي كه از سرماي غار در امان بمانند بخاطر همين همه به فكر مردن افتاده بودند و ديگر هيچ اميدي براي زنده ماندن نداشتند  اما از سوي ديگر اهالي گرماب و بستگان اين گروه شش نفره وقتي ديدند كه آنها پس از 6 روز به خانه باز نگشتند  بسيج شده داخل غار رفتند ،آنها اقدام به زدن طبل و دهل نمودند تا بلكه اين گروه صداي آنها را بشنود ، پس از گذشت يك شبانه روز بالاخره گروه شش نفره را كه همه نيمه جان شده بودند پيدا كرده و آنها را از غار بيرون كشيدند .

اين را مرحوم رستم علي زنگنه قبل از مرگش برايمان تعريف كرد ، او تنها باقي مانده جستجو گران غاركتله خور بود و مي خواست خاطره اين ماجرا را مكتوب نمايد كه بنده ايشان را با خود به غار آوردم تا ماجرا را باز گو نمايد روحش شاد . ناصرروحاني  مدیر مجتمع ۱۳۸۲              

                         

   اسکلت حیوان چهار پائی در طبقه زیرین غار با پاهای بلند و سم و دم  دراز و سر نسبتا" بزرگ که شباهتی به جانوران معمول ندارد

 

         نقل قولهای عجيب و غريب در مورد غار كتله خور

  حسينعلي حيدري 83 ساله ،

نام قديم اينجا چه بود؟ گرماب

سيد حجت اله حسيني متولد 1318: عرض كنم كه اسم اينجا مشابه گرماب نبوده سابق به اين محل اكس ارم (ايسي يرم)كه باغ هاي فراوان و زيبائي داشت، مي گفتند حدودآ 5/1 تا 2 كيلومتر با محل كنوني شهر فاصله دارد.كه داراي چشمه و يك آب بند مي باشد آب چشمه در زمستان گرم و در تابستان متوسط مي باشد. اين مطلب را از زير نويس نسخه اي باستانشناسي كه آورده بودند براي ما خواندند و گفتند كه اينجا گرماب گفته نمي شد.اسم اينجا اكس ارم است. اينجا دو تا چشمه كه يكي در اكس ارم و ديگري در داخل گرماب (بنام گرماب بلاغي) قرار دارد كه يه مقدار شور مزه ولي مال اكس ارم بي مزه است.

اسم اينجا چرا كتله خور است ؟ ما از آبا و اجدادمان همينجوري شنيديم و اصطلاح ديگري نميدانيم شايد جانوري وجود داشته كه اسمش "كتله"بوده يك جانور وحشي بوده و خور يعني خوردن .اين يه نقل قول هست . وقتي جانوري چيزي ميديد مي آمد از آن غار بيرون و مي خورد و دوباره بر مي گشت داخل

جبار كرمي 72 ساله: از وقتي اسم آن را شنيديم كتله خور بوده و از موضوع بالا (كتله)چيزي نشنيده بوديم

رجبعلي عابيني 64 ساله: اين كتله"كلهر"بوده برادر بزرگ "مره اين قيس" اون موقع رعب و وحشت كه وجود داشته كلهر در آن غار زندگي مي كرده .صاحب دو خواهر بوده كه يكي در ده به اسم "قيز لار كندي"گفته ميشد و اونجا زندگي مي كرده و اون يكي در"آق گنبد"روي يه تپه زندگي مي كرده و اون از غار خواهرهايش را مي پايد

يد الله زنگنه 59 ساله: من عموئي داشتم بنام مشهدي عباسقلي كه به نقل از پدرش سيفعلي مي گفت از اصفهان درويشي مهمان آمد و پرسيد كه شما غاري بنام كتله خور داريد صحت داره،جواب داده بله ،خواست كه او را همراهي كند،از وي سئوال كرده كه آيا سواد داره؟  پدربزرگ عمويم جواب داده نه (در حالي كه كاملآ سواد داشته) با هم راهي مي شوند داخل غارو درويش از جيبش كتابي درمي آورد و  اورادي مي خواند،همراه با او ايشان نيز زمزمه مي كند،يه لحظه متوجه مي شوند كه كله آدمي جلو آمد،درويش سئوال جوابي مي كند و دعا را دوباره مي خواند و كله بر ميگرده و ميره ،بر مي گردند خانه ، پدر بزرگ از درويش نتيجه حاصل از سفر به كتله خور را سئوال مي كند،جواب مي ده اينجا طلسم داره و تا جائي كه مي توانيد نزديكش نشويد ،سئوال ميكند كه با اون كله چه صحبتي كرديد؟ يهو درويش مي گه آخه تو گفتي سواد نداري ؟ مي گه خب ندارم !درويش مي گه اگر سواد نداشتي و اون  دعاها را نمي توانستي بخوني  اون كله را نمي ديدي!مي گه خيلي خب در خواست يك آفتابه مي كنه و به محض رفتن به حياط، غيبت مي شه

افشار مربوط به چه دورهاي است؟جهانشاه افشار ارباب منطقه،از ابهر تا بيجار بيش از 300 آبادي بوده كه در دوره احمد علي شاه زندگي مي كرده و اين منطقه بنام ايشان است
 مشهدي افشار نقل مي كرده كه يه روز با حاج علي محمد با هم رفتيم كتله خور و اونجا يك كوه آرد بود وي توي دستمال از آن آرد بر داشت و آورديم خانه ،نشست روي كرسي و پس از خوردن چائي يك قاشق از آردرا ريخت توي سيني مسي و يه مدت ماند ، وقتي دوره گرد "كوزه خر"آمد (قاب آلان-سبو آلان) مادرم سيني انگور آورده بود كه دوره گرد مرتب وسط سيني را نگاه مي كرد ، مادرم از اون سئوال كرد كه چرا چشمش به آنجاست ؟ جواب داد ه كه من تعجب مي كنم وسط سيني چرا طلاست ؟نگو تا ثير اون پودر بوده !!

حسينعلي حيدري: پدرم ذكر ميكرد كه چند نفري رفتيم كتله خور و با خودمان 6 گوني كاه برديم و ريختيم توي آب ، اين كاه هم از آب "اكس اروم" بيرون آمد و هم از "امام بلاغي" در "پيرتاج" ، مثلا ميگن يه زماني يك گاو ماده ميره داخل غار و پس از 7 سال با 5،6گوساله بر مي گرده بيرون و اون داخل علف و آب و اينجور چيزها بوده.

ما اونجا آب عميقي نديديم و يك سطحي در حدود 5 متر ديده ايم، چيز ديگه اي هم اسكلت روباه بود كه اونجا وجود داشت (در طبقات زيرين) ديگه اينكه مي گويند در قسمت پشتي كوه(اسمائيل خان نشاني)ورودي ديگه اي داشته

منم يه بار اون كوه آرد را ديديم و حتي يه كمي آوردم و ماليدم روي جعبه سيگار و سر قليون ،سفيدشون مي كرد ولي بعدها ديگه اصلا پيداش نكردم

اونجا يه سري رشته هاي تو خالي بود كه الان هم هستش و ما از اون ها پس از تكه تكه كردن گردنبند براي دختر ها درست مي كرديم

يكي هم اينكه ذكر مي كردند اونجا داخل غار شتر هست (از سنگ)كه در شكاف پشتش كتابي پنهان هست ،ولي ما نتوانستيم برويم و پيداش بكنيم

در مورد برج توضيح بدهيد "مره قالاسي"يه كاوش هائي كردند كه پله ها و ديوارها به دست آمد و ابزار آلات جنگي  ، بالادستها تخريب شده و زير آن سالم مانده تمامي باغها كار گاه اون بود ، انبار باغي، محل چراي اسبها ي او بود ما خودمان هم زياد كاوش كرديم ولي چيزي نبوده

گرماب را "گرم او" "گرماو"هم مي گويند كه شايد باشه "آو" يا "آب"

سيد محمد حسيني: 8 نفر بو ديم كه داخل غار گم شده بوديم و به مدت 4 شبانه روز داخل آن زنداني بوديم ،آن موقع ورودي غار سوراخي بيش نبود و ما حدود 10 متر سينه خيز تا تالار حركت كرديم حدودآ 20 ساله بودم و چراغ به همراه برده بوديم ،وقتي پس از كلي گردش در يكي از سالنها براي

ناهار نشستيم 40 نفر از ما گم شدند ،آنها براي گردش رفته بودند به جاي غذا دنبال آنها رفتيم و حدود يك شبانه روز آنها را يافته و بر گشتيم و ستونها را پيدا كرديم ولي ديگه غذايمان را پيدا نكرديم ، باز همينطور داخل غار مي گشتيم ، آن داخل يك كوه آرد وجود داشت كه هنوز هم كسي آنرا پيدا نكرده است ، يه جائي هم  تيغ تيغ بود "چاكيرتيكان"كه توي پاي آدم فرو مي رفت

ما از مسير اصلي پائين افتاده بوديم ،اونجا يكسري سنگهائي بود كه ما تصور مي كرديم شايد طلا باشد و از آنها كمي برداشتم ،بعد هر چقدر خواستم  همان را پيدا كنيم نتوانستيم ، محمد خدا عمرش بده  گفت كه  اين سنگها طلسم هستند همشون را ريختم زمين بعد كه كمي گشتيم راه را پيدا كرديم و از حفره اي رفتيم به سمت بالا و متوجه شديم كه افتاده بوديم پائين

سئوال: در اين شبانه روز غذا چي خورديد ؟ هيچ چيز خدا شاهد هست هيچي

سئوال: از چه چيزي نور مي گرفتين ؟از چراغهاي موشي(نفتي)كه نفت اونا هم تموم شد گفتيم چه كنيم  ، آورديم كفشهاي همه را شيار شيار بريديم و پا برهنه مانديم

يكي از دوستان خواست كه يه سنگي را بده بالا و بشكنه كه يهو صبر آمد (عطسه كرد) و ديگه از جايمان تكان نخورديم و همانجا خوابمان برد همه مان خوابيديم ، وقتي بيدار شديم يه ستاره بالاي سرمان  به چشم مي آمد  فكر كرديم ازرائيل آمده و خيلي ترسيديم ،بعد ديديم دارن صدامون مي كنن فكر كرديم خيالاتي شديم ، ديديم ميگن ما داريم دنبال شما مي گرديم  خلاصه جواب داديم و صدا به صدا رسيد ،ديديم كلي آدم آمدن دنبال ما ،بعد  به ما نان دادند كه بخوريم ديديم از گلويمان پائين نمي ره  نگو گلو ها خشك شده، ولي داخل غار يك جائي بود كه آنجا را هم يه خورده كنديم،اونجا آب خيلي

بزرگي بود  مشهدي عزت گفت من برم ببينيم اين آب تا كجاست  يه شال بستيم به كمرش و اون كلي رفت داخل آب تا بگيم بسه و برگرد ديگه آب از سينه گذشته بود

وقتي آنها دنبال ما آمدند باروشن كردن چراغهاي نفتي متعدد در مسيرتوانستند پيدامون كنند،حدودآاز 4 پاره ده نفر آمده بودند

از كجا فهميدين كه 4 شبانه روز آنجا بوده ايد ؟ اونجا نمي دانستيم كه 4 شبانه روز هست ساعت نداشتيم وقتي بيرون آمديم فهميديم، الان اگه شما دوباره بري  مي توني آنجا را پيداشون كني (مكانهاي ذكر شده را)؟ نه از كجا پيدا كنم ،اونجا هزار تو هستش ، اون موقع مشهدي عزت نقل مي كرد كه 20آرشين شال بستند به كمر من و رفتم داخل آب ولي به جائي نرسيدم (يعني حدودا" 14 الي 20 متر)همينطور نقل ميكرد كه اونجا يه جنازه حيوان هم  داخل آب بود يه چيز پشم آلود

اون موقع ورودي غار چه شكلي بود؟يه حفره كوچك بود كه حدودآ15 آرشين سينه خيز حركت كرديم  اگه ساعت مي گرفتين تقريبآچقدر حركت كرده ايد؟4 شبانه روز ديگه ما 8صبح جلوي ورودي بوديم

غير از شما كي كوه آرد را ديد؟همه ديدند ،چطور بود ، خب سفيد بود دست كه مي زديم مثل پودر بود.

آنها وقتي رفتند بعد از 24 ساعت توي ده گفته شد كه اينها قطعآگم شده اند كه بر نمي گردند.  

معمولاچقدر طول مي كشيد (هر بار رفت و آمد )صبح تا عصر، حدود50سال پيش بود

آقاي رجبي : توي ده جار زدند كه اين اتفاق افتاده،عموي من آنجا را مي شناخت ،من هم جوان بودم با همه به همراه بقيه افراد راهي شديم ،داخل غار يه جائي كفش از پا افتاد رفت پائين ،من رفتم كفش را بيارم ديدم از پائين هم صدا مي آيد،صدا زدم تا ببينم از گم شده ها ست ؟جواب آمد كه نه ما هم داريم دنبال آنها مي گرديم.

يه جائي سينه خيز داشتيم عبور مي كرديم كه بالا و پائين قنديل بود آنجا يه تيكه بربري ديديم  رفتيم جلوتر كه ببينيم از بچه هاي گم شده نيفتاده! برگشتيم به محل سنگهاي كندوئي (حفره دار)كه به من گفتند بر گردم و خستگي در كنم ،آمدم خانه و توي خواب بودم كه دوباره جار زدند كه اونها پيدا شده اند ،آمدم بيرون و ديدم از بالاي كوه مردم زيادي با چراغ نفتي در حال پائين آمدن هستند.

سئوال ،اونجا طبلي ،دايره اي ، چيزي زدين ؟نه فقط صدا مي كرديم كلي خرما و نان و آب و نفت جمع كرده بودند .حاج سيد احمد مرحوم هم مي گفت كه قالي بياوريد كه اگه جنازه شان را پيدا كرديم بگذاريم داخل آن و مرده ها را بكشيم بيرون.

سئوال: چطور پيدا شون كرديد ؟حدود50مترپائين تر افتاده بودند.

 آقاي رجبي وقتي شما رفتيد براي نجات چند ساله بو ديد؟حدود بيش از 15 و كمتر از 20سال ،الان 70 ساله هستم ، 55 سال پيش.

چقدر بعد از شما از شهر كوهنورد آمد ؟ حدودآ30سال پيش

(اشاره به همزماني بازديد گروه مرحوم آقاي اسدالله جمالي )

چرا به غار مي گويند كتله خور ؟ از اول اسمش همين بوده .

در مورد كتله خور چي مي دونيد ؟ هيچي ولي بالاي ورودي كه الان يك سالن ساختن كلي استخوان و انگشتر و ظروف پيدا كرده اند ،يورت يري

 سئوال : اينكه از يورت يئري صداي طبل و دهل مي آمد واقعييت داره ؟ نه بابا

 ميگن زمان ميرزا سليم ، گربه يكنفر ميره داخل غار و آنجا در يورت يئري صداي بزن و بكوب بوده ولي همه اش خرافه است

دو تا سوراخ روي كوه كتله خور بود كه زمستانها بخار از آنجا بلند ميشد

 مصاحبه با بوميان منطقه در منزل آقاي نصرت الله يوز باشي رئيس شوراي شهر گرماب كه به بهانه(ساخت فيلم طرح پژوهشي مستند غار كتله خوربه كار گرداني آقاي صادق دقتي ) در سال 1384انجام شد.  ناصرروحانی مدیر مجتمع غار کتله خور  ۱۳۸۴           

               

 درعکس فوق ایستاده از راست :یداله زنگنه.نصرت اله یوز باشی.صادق دقتی.ناصرروحانی

نشسته از راست:مجید یوز باشی. رجبعلی عابدینی. جبار کرمی. محمد رجبی. سیدعلی حسینی. شادروان حسینعلی آهنگری. سید حجت حسینی   

                                                                                      

                  

                    عروس گرداني در غار كتله خور

   شايد كسي را در نزديكانتان سراغ نداشته باشيد كه مراسم عروسي اش را در غار برگزار كند. اما جالب است بدانيد در منطقه افشار ( گرماب) همه خانواده ها براي بر پايي مراسم پايكوبي و عروسي فرزندان خود به غار كتله خور مي روند. مراسم عروسي اين منطقه از زنجان در سه روز پي در پي برگزار مي شود و بعد از ظهر روز سوم پس از صرف نهار خانواده داماد به دنبال عروس رفته و براي برگزاري مراسم جشن و پايكوبي به مدت يك ساعت به غار مي روند

 تصور اينكه عروس با لباس سفيد به همراه همسرش بر روي پستي و بلندي زمين غار پا بگذارد جالب است . آنها اول در اطراف غار با كف زدنهاي اطرافيان مي گردند و بعد به سالن زيباي غار ، مي روند سپس در غار قدم زده و به پايكوبي مي پردازند.  برخي اوقات در اجراي اين مراسم ، ترافيك به وجود مي آيد. مراسم عروسي در اين منطقه بسيار پر هزينه است و در سه روز انجام مي شود. روز اول مختص چايخوري است به طوري كه ميهمانان يكجا جمع مي شوند تا لباسهاي عروس و داماد را ببينند. اين ميهماني پس از صرف شام به پايان مي رسد. روز دوم خانواده داماد او را بزك كرده بعد از شام براي عروس حنا مي برند تا دست و پايش را حنا بگيرند. داماد هم از اين مراسم در امان نيست و آخر شب او هم بايد دست و پايش را با حنا آغشته كند

 سومين روز ، روز هيجان انگيزي است ميهمانان در اين روز پس از صرف نهار دنبال عروس مي روند و به همراه او وخانواده اش راهي غار مي شوند. برپايي جشن در غار مي تواند براي عروس و داماد خوش يمن باشد. ان را ريش سفيدان يكي از خانواده ها مي گويد همان طور كه كاروان عروس در شهر دور ميدانها مي گردد، آنها هم دالانهاي غار را طي مي كنند تا به تصور خود زندگي خوبي را آغاز نمايند. اما مراسم همين جا تمام نمي شود شب روز آخر در منزل داماد پس از شام ( تويانا) پول جمع مي كنند و پس از جمع شدن پولها يكي از ريش سفيدان و يك سيد ، داماد را با بوسه به خانه مي فرستند و عروسي تمام مي شود

 اما هيجان عروسي در غار از تمامي مراسم اين سه روز بيشتر است و شركت در اين جشن خالي از لطف نخواهد بود. هيچ بعيد نيست كه روزي نزديكانتان هم مراسم عروس گرداني خود را در غار يا مكانهاي خاصي مثل آن انجام دهند. فكرش را بكنيد كه لباس عروسي تان در گل و لاي زمين غار كثيف شود  چه حالي خواهيد داشت؟  ناصرروحاني  مدیر مجتمع ۱۳۸۳  

                             

                             

                                لطفا"جهت دریافت فایل ( کتاب غار کتله خور )  ایمیل بزنید

نوشته شده در 92/03/14ساعت 10 توسط نـاصر روحـانی| |

           

ایستاده از راست: علی سودی . احمد مازدیستان . فرهاد صبوری . آرمان زنگنه. دیگو فایاردو . فرزاد کوهیان . مهدی اسماعیلی . کرم احمدیان . محمد اجاقی . ابراهیم محمدی . ناصر روحانی

ردیف جلو: ناصر فغفوری. میلاد ورطه پرور. امیر حسین رضائی.علی باهران. علی مهدوی.آرن داودی. پژمان ساکنیان. الیاس بهنام 

 

91/10/27 - 12:39
شماره: 13911027000624  خبرگزاری فارس: مدیرعامل باشگاه همیاری  زنجان از ثبت قانونی باشگاه خبر داد
 ناصر روحانی مدیر عامل باشگاه امروز در گفت وگو با خبرنگار فارس در زنجان با اشاره به طی روند قانونی ثبت باشگاه همیاری  زنجان اظهار داشت: این ثبت با درخواست رسمی دکتر محمد مهدی احمدیان میر عامل سازمان انجام شده است. - وی زمان ثبت قانونی باشگاه همیاری  زنجان را 9 آذر ماه 91 اعلام و تصریح کرد: دستورالعمل فعالیت این باشگاه در حال تدوین است. - روحانی مدیرعامل باشگاه همیاری  زنجان انجام فعالیت های ورزشی در همه رشته ها را از جمله اهداف تاسیس باشگاه همیاری  زنجان اعلام کرد و گفت: مجوز صادر شده برای این باشگاه برای فعالیت در همه رشته های ورزشی دارای مجوز از وزارت ورزش و جوانان است ...
 

ادامه مطلب
نوشته شده در 92/02/15ساعت 13 توسط نـاصر روحـانی| |

منبع اصلی

 بار الهی  درد دارم  آشکارا و نهان

نکبت و پستی گرفته کلّ دنیا و جهان

                    من در این آشفته بازار جهانی  گم شدم                     

جام مِی خوردم ولی دنبال شهد خُم شدم

  جام پی درپی بخواهم منبع اصلی کجاست؟  

 گر نیابم چشمه را  پایان عمرم  در فناست

می شناسی سیر آفاق و  رهایم کرده ای؟

می نوازی ساز مستی و خُمارم کرده ای؟

عشق را اینگونه در قلب خودم جُستم ولی

عشق بازی کرده ام  با اولیاء  و هم   ولی ّ

چون محمّد و علی را  همچونور تابانده ای

شهر اقلیم  وجودم را   چرا خوابانده ای؟

عشق و عقلم را کنون هر لحظه با هم دیده ام

در سماوات و ثریّا   جان ِ  جانان      دیده ام

                                             م ـ  روحانی 

                                                                                                                    آذر 1390 

 

نوشته شده در 92/02/14ساعت 9 توسط نـاصر روحـانی| |

 

          

                                                 تبریز آذر ماه ۱۳۷۰  

 نشسته از راست به چپ ( علی کاظمی ستاره چندین مسابقات قهرمانی کشور ، ناصرروحانی ، مرتضی کریمی )

ایستاده از راست به چپ ( ابوالفضل خدائی ، علی اله قنبری ، مجتبی حبیبی ، محدعلی قادری قهرمان جهان ، پرویز احمدی ، سعید سودی )

تکواندو هنری رزمی و ورزشی است که روش دفاع از خود را به هنرجو آموزش میدهد و به هنرجویان یاد میدهد که چگونه از دستها و پاهای خود برای دفاع کردن استفاده کنند. تکواندو از سه کلمه مجزای، "ته" به معنای پریدن ضربه زدن و خرد کردن با پا. "کوان" به معنای دفاع کردن، ضربه زدن و تخریب کردن با دست. "دو"، به معنای راه و روش تشکیل شده است. اگر چه معنای تکواندو روشی برای مبارزه با پا و دست است ولی محتوای آموزشی و فرهنگی تکواندو بر مبنای "دو" که راه و روش زندگیست بنیانگذاری شده تا جایی که محل تمرین تکواندو را "دوجانگ" یعنی محل زندگی نامگذاری کردند. اصول اخلاقی تکواندو یا همان

"چونگ شین" عبارت اند از: احترام، بردباری و صبر، کنترل نفس، شرافت، روحیه سرسختی و شکست ناپذیری، انجام وظایف در مقابل پدر و مادر، اتحاد و یگانگی ملتهاست.

                  

                     استاد احمد عطائی رئیس هیئت تکواندو استان زنجان واستاد کانگ شین چال

                   

                                                        سالن ۷تیر تهران  دهه ۱۳۶۰

                            در عکس فوق  ازسمت راست :   شادروان امیر رنگرز . عباس محمدی  . ناصرروحانی

                  

                                                            سال ۱۳۶۷

 

نوشته شده در 92/02/13ساعت 12 توسط نـاصر روحـانی| |

                    ۲۰هزار اصله نهال در منطقه تفریحی گاوازنگ غرس می شود

زنجان - مدیرمجتمع فرهنگی و تفریحی گاوازنگ زنجان گفت: 20 هزار اصله نهال مثمر و غیرمثمر در منطقه تفریحی گاوازنگ زنجان غرس می شود.

      خبرگذاری جمهوری اسلامی ایرنا کد خبر:80117410 (2576197)|تاریخ خبر:18/02/1391|ساعت:8:9

ناصر روحانی روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا ، از غرس درختان مثمر و غیر مثمر در منطقه گاوازنگ از اسفندماه سال گذشته خبر داد و افزود: در این منطقه درختان مثمری مانند توت، سنجد، آلبالو، سیب، گیلاس، انگور و زردآلو و غیر مثمر نیز مانند اقاقیا ، افرا و چنار غرس شدند.

وی ، با بیان اینکه تاکنون بیش از 10 هزار درخت مثمر و غیر مثمر غرس شده است ، تصریح کرد: این درختان به صورت بوستانی کاشته می شود.

مدیرمجتمع فرهنگی و تفریحی گاوازنگ ، با اشاره به اینکه کل 20 هزار درخت مورد نظر در حدود 88 هکتار زمین غرس می شود ، افزود: این درختان در فاصله هشت متری از همدیگر کاشته می شود.

روحانی ، از اجرای آبیاری مکانیزه در این منطقه خبر داد و با بیان اینکه این نوع آبیاری می تواند در صرفه جویی آب کمک بیشتری کند ، افزود: به منظور جبران کمبود آب احتمالی و نیز تقویت املاح مورد نیاز درختان در این پروژه از پودری به نام ˈسوپرجاذبˈ استفاده می شود.

وی خاطرنشان کرد: درختان غرس شده و یا در حال غرس در گاوازنگ ، نهال های دو و سه ساله می باشد.

مدیرمجتمع فرهنگی و تفریحی گاوازنگ ، همچنین به ساماندهی مسیر شهدای گمنام منطقه گاوازنگ اشاره کرد و گفت: مسیر منتهی به مزار شهدای گمنام به شکل کوچه باغ از نوع درخت توت به شمارش دو هزار نهال در سال گذشته کاشته شده است.

به گفته روحانی ، کاشت درختان متنوع در این پروژه بزرگ که تا زمان قبل از شکوفایی کامل درختان ادامه می یابد با همکاری سازمان جهاد کشاورزی صورت می گیرد.

                            

                                                    آقای محسن اسکندریون و ناصرروحانی در ارتفاعات گاوازنگ


                          

نوشته شده در 92/02/12ساعت 10 توسط نـاصر روحـانی| |

  اسبم بدوانید

من در ره دین  هرچه دویدم زعطش بود

هر خانه  که  منزل بگزیدم  چو قفس بود

اسباب درونش (غل) و (زنجیر) و(منیت)

دیدم که   همه زندگیم    مثل نفس بود     

چون این نفسم رفت ونیامد چه کنم من؟

با این قفسم   تا به قیامت   چه کنم من؟

من نرده ز دیوار و  کنون   ُکنده زپایم    بشکستم

حالا که فکندم غل وزنجیرو رهیدم   چه کنم من؟

ای زنده دلان !    مرده دلان را برهانید

از پای فتاد مرکب   و     اسبم  بدوانید

درکوه وکمر هی هی اسبان نشنیدید؟

به تاخت در این وادی عرفان  زچه رانید؟

ای ساده دلان  وقت رهیدن  زفغان است

آشفتگی  و تیرگی دل    چو گمان است؟

دست از طلب نور وهدایت  نکشید او

زیرا که در این بادیه  ارزنده همان است

دروازه ی میخانه چو بازاست بیا هلهله ای کن

من آتش عشقم  به کویر    ولوله ای کن

اینجا زچه رو عشق و محبت به هم آمیخت؟

با سوختن جهل و منیت و جفا   ساده دلی کن

م روحانی

نوشته شده در 92/02/03ساعت 14 توسط نـاصر روحـانی| |

       رمز و رازهاي  نهفته  در دل كوهستان  

                 غار زرین رود                       

 شنيدیم دربخش بزينه رود به مركزيت شهر زرين رود غاري پيدا شده كه مي تواند حرفي براي گفتن داشته باشد، تا اينكه در شبكه دو تلويزيون از زبان استاندار نيز نام اين غار يعني( زرين غار) جاري شد و مرا را براي ديدن اين غار مشتاق كرد  .  با آقاي محمد رضا والي زاده شهردار گرماب تماس گرفته و ماجرا را به ايشان تعريف و خواهان هماهنگي جهت بازديد از غار را شدم  ،  ايشان استقبال نموده و قول هماهنگي هاي لازم با آقاي حسين رضا رجبي بخشدار زرين رود را دادند  

  ماجرا را با خانم گلشيد كريميان خبر نگار توانمند و مجرب در ميان گذاشته ايشان نيز با شجاعت و اشتياق اعلام آمادگي نمودند تا اينكه همه چيز دست به دست هم داد تا از اين غار  بازديد نمائيم ، به آقاي يوز باشي در كتله خور گفتم كلاه ايمني، بي سيم، طناب، چراغ قوه و پرژكتور آماده كند  ،   روز سه شنبه دوم خرداد ۱۳۸۵باخانم  كريميان  از زنجان به طرف مقصد حركت نموديم ، آقاي معصوم صادقلو شهردار زرين رود نيز در محل بخشداري به ما ملحق و اكيپ آماده بازديد از غار شد . تقريبآ 7 الي 8 كيلومتر از طرف شهر زرين رود به سمت همدان طي  مسير نموده واز جاده خاكي سمت راستمان  به طرف دامنه كوه كه كانكسي هم در آنجا ديده ميشد حركت كرديم ، پنج نفر از جوانان اهالي زرين رود نيز در آنجا به ما ملحق شدند و يك تيم 11نفره ( گلشيد كريميان ، ناصرروحاني ، محمد رضاواليزاده ، حسين رضا رجبي ، معصوم صادقلو ، مجيد يوزباشي ، 5نفر از جوانان زرين رود ) تشكيل داديم  

 تنها چيزي كه فكر مرا آزرده ميكرد خانم گلشيد كريميان بود  كه آيا ايشان بعنوان اولين زني كه وارد غار مي شد مي توانست از اين غار صعب العبور  بازديد نمايد يا نه  ( نا گفته نماند اين افتخار بزرگ را با موفقيت كسب نمودند )    از دامنه كوه كه پر از علفهاي بهاري با عطرهاي گوناگون بود به طرف قله كوه حركت نموده و به ورودي غار كه تقريبآ به قطر 70 سانتي متر بود رسيديم ، بصورت نيم خيز و سينه خيز 50 متري را پائين رفتيم  

بنده از همان اول متوجه شدم كه مسير سخت و خطر ناكي را پيش رو داريم و بسيار بايد حواسمان جمع باشد تا خداي نا كرده اتفاق نا گواري رخ ندهد ، به دليل گلي بودن ، مسير بسيار لغزنده بود و به سختي جايي براي گير كردن دست و پا در آن پيدا مي شد ، مسيرها به صورت عمود و بسيار باريك و كم عرض بودند و از سوراخهائي بايد رد ميشديم ،نفراتي كه تقريبآ درشت هيكل بودند به سختي از آن محلها عبور مي كردند اكثر جاها را به كمك بستن طناب به دور كمر و گرفتن آن طي نموديم ، اگر كسي كوچكترين خطائي در گرفتن سنگها مي كرد قطعآ حادثه اي تلخ روي مي داد  ، رطوبت هوا و كمبود اكسيژن  و لزج بودن مسيري كه بصورت عمود بود و ريزش سنگها همه باعث شده بود  انرژي بچه ها كم شود و احساس خستگي نمايند ، بالا خره تقريبآ پس از پائين رفتن 600 تا 700 متر به درياچه اي رسيديم به عمق 20متر و به طول 800 متر كه اطراف و با لاي درياچه نيز پوشيده از قنديلهاي زيبا بود ، آبراهه هاي ژرف و پراكنده رسي در بستر دهليزها و گذر گاهها بيانگر وجود جريان آب در اين مسيرها بود ، بسياري از اين راهها و دالانها ي باريك تا كنون نيز پيموده نشده و همچنان نا شناخته باقي مانده اند كف دهليزها و دالانها اكثرآ نا هموار بود كه اين نا همواريها در اثرفرسايش و انحلال سنگ كف  تشكيل آبراهه هاي نا منظم و چاهكهاي عميق را بوجود آورده بود 

 پس از رسيدن به درياچه و ديدن زيبا ئيهاي آن كه انسان را به پرستش درمقابل پروردگار وا مي داشت ،بعد از  استراحت كوتاه ،تيم دوباره از همان مسيري كه آمده بوديم به طرف بالا و دوباره همان سختي و خطراتي كه وجود داشت و با خستگي كه وجود همه رافرا گرفته بود پس از 8 ساعت به ورودي اوليه غار رسانديم ، اميدواريم اقدامات لازم در خصوص مطالعات و بررسيهاي بيرون غار و درون غار از نظر پهنا ،ژرفا و درازا و بخشهاي فعال و غير فعال غار مورد ارزشيابي قرار گرفته و ساختارآن از نظر علم غار شناسي تقسيم بندي شود ، همه مطالعات در خصوص تاريخچه زمين شناسي غار منجر به صدور شناسنامه علمي،مسجد سجاس، براي غار زرين رود خواهد شد و به لحاظ اينكه در مسير چمن سلطانيه ،شاه بلاغي، معبد داش كسن قيدار البني، حمام زرين رود، و مجتمع فرهنگي غاركتله خور قرار گرفته مي تواند در تبديل شدن زنجان به يك قطب توريستي در ايران كمك شاياني نمايد. ناصرروحانی       

            

نوشته شده در 92/02/02ساعت 20 توسط نـاصر روحـانی| |

                         موسیقی، سرزمینی است که روح در آن حرکت می‌کند

               قطعه ای زیبا در دستگاه شور که توسط استاد تار  فرهنگ شریف  نواخته شده

                                           گوش کرده و لذت ببرید       دانلود

                                     

                                        

 

نوشته شده در 92/02/01ساعت 13 توسط نـاصر روحـانی| |

 

                               دهكده  گردشگري ، فرهنگي ، ورزشي  ائل داغي        

روستاي گاوازنگ در شمال شهر زنجان واقع و به واسطه بر خورداري از ظرفيتهاي قوي و بسيار ارزشمند طبيعي و تاريخي براي جذب صنعت گردشگري مورد توجه قرار گرفته،به همين دليل در دامنه ارتفاعات شمال شهر منطقه اي به وسعت 1000 هكتار در نظر گرفته شد كه محيطي بسيار مناسب براي گذراندن اوقات فراغت شهروندان مي باشد ، فاز اول آن به مساحت 300 هكتار توسط معاونت امور عمراني استانداري وقت زنجان جناب آقاي مهندس جواد رحمتي طراحي و اجرا گرديد كه بخشهائي مانند تالار ائل داغي ، نقشه نماي ايران با نماد استانها ، مجتمع پذيرائي ، كافي شاپ ، پيست اسكيت ، پيست دوچرخه سواري ، سينماي رو باز ، غرفه هاي تجاري ، آلاچيق ، فضاي سبز و ... آماده و مورد بهره برداري قرار گرفت و هم اكنون توسط سازمان همياري شهرداريهاي استان به مدير عاملي دكتر محمد مهدي احمديان اين طرح عظيم ادامه كه منجر به افتتاح سالن سرپوشيده شهر بازي و ساير مراكز شده و از مهمترين طرحهاي قابل پي گيري ايجاد يك مسير طولاني براي تله كابين و جابجائي روستا ميباشد،همچنین در طول سال شاهد برگذاری مراسمهای متعدد فرهنگی،هنری،ورزشی ونمایشگاه که از جمله آنها جشنواره آش،جشنواره تندیسهای یخی وبرفی،گردهمائی روز بزرگداشت استان و غیره در این مجموعه زیبا هستیم

               

   

نوشته شده در 92/01/29ساعت 15 توسط نـاصر روحـانی| |

                          

                                            

زیبای این جهانم , در گیر امتحانم , از سر به پا نهانم , زنجیر و تن نخواهم
سیب فلک نجویم , نفس درون نگویم , در زیر چتر گردون من سیم و زر نخواهم
ای راز دار خلقت , ای آفتاب رحمت , بر من بتاب اینک , من امتحان نخواهم
من از تو نور گیرم , در پرده سور گیرم , با مرغ دلم نشینم , سرو چمن نخواهم
شب تا سحر نشینم , از آن غزل بچینم, در عیش و می پرستی , صاحب نظر نخواهم
دریاب مرغکم را , آن مرغک دلم را , در وقت هوش و مستی , عقل جهان نخواهم
                                                                                           سهیلا روحانی 12/11/90       

                                          

         باز آمدم باز آمدم , اینک پی راز آمدم 

        اندر پی شهر دلم , من سوی کنعان آمدم

         شاد و غزل خوان آمدم, پاک و خرامان آمدم

          ساقی ندا بر من بداد , بی دست و بی پا آمدم

             شاهنشه عشقم کنون , وا مانده در هجرم کنون

        من در پی نوشیدن , شهد فراوان آمدم

              راهم سما و سادگی ست , بارم عطا و بادگی ست

            اندر پی سیمای نور , بی دین و ایمان آمدم

      بر من ندا آید همی , نور و صفا تابد همی , من در پی کوی نگار , افتان و خیزان آمدم

            شادی به جان افروختم , از سر به پا من سوختم

             آبی زبهر این وجود , در این خرابات آمدم

           عهدش چه آسان می خرم , ره را به پایان می برم

           من از برای لحظه ای , در این سماوات آمدم  

                                                                   سهیلا.روحانی 13/11/90

نوشته شده در 92/01/27ساعت 23 توسط نـاصر روحـانی| |


یوکسه لیر نغمه لر ٬ دوشونجه لر

هنده ورده اولان یارانمیش لار

سولار ٬ داغلار ٬ اولدوزلار

یئر ٬ گؤی

ذهنیم یاناشیر ...

هامی سیلا دانیشماقدا ٬ دینمک ده

باغلانیر فلک دوشونجه سینه

سانکی

ایستک لر٬ سئویم لی دویغولار

دیرچه لیر سن سیز

اویورام سس سیز ...

                                                                     سجاد روحانی  دیماه ۱۳۹۱

------------------------------------------
یوکسلمک  :  بالا رفتن ٬ بلند شدن

هنده ور  :  پیرامون

دینمک  :  صحبت کردن

دوشونجه لر :  ادراکات، افکار، شعور

دویماق :  درک ٬ دریافت

اویوماق  :  به خواب رفتن ٬ بی خبری

یاناشماق  :  ارتباط ٬ نزدیک شدن ٬ تماس

سئویم لی :  عاشقانه

ایستک  :  آرزو ٬ خواسته

دیرچلمک  :  شکوفا شدن ٬ احیا شدن ٬ ارتقا

نوشته شده در 91/10/23ساعت 12 توسط نـاصر روحـانی| |

حواله

چه آیت و نشانه ای   دهم به حوض آبها

چه عکس پاک و ساده ای زنم درون قاب ها

عجب نگاه ساده ای  درون چشم نهاده شد

فدای درک عاطفه   میان پیچ و تابها

 روم به سمت عاشقی که عشق را هلا کنم

به مسجد و به بتکده که خاک را طلا کنم

به کعبه چون رسم  رَوَ م  به سمت وادی حرا

برای دیدن رُخش  رُخ خودم فدا کنم

  نشان به آن نشانه ای که آفریده ای مرا

به شش شبا نه روزهم  تو پرورانده ای مرا

ولی برای تجربه بیامدم به چرخه ات

عزیز من به من بگو تو که نرانده ای مرا ؟

 بگو به من ز لحظه ای که آتشم بهانه شد

در این جهان پُر ز درد  رفیق این زمانه شد

زمان، مکان، تضاد من  عوامل پختگیند

قربان هدیه هایی  که   برای من حواله شد

محترم روحانی. بهمن 1390

   

نوشته شده در 91/10/21ساعت 8 توسط نـاصر روحـانی| |


من نشستم تا سحر، من گذشتم با صنم
من بجَستم از تنم ، من برَستم از غمم
من بگفتم با غزل ، من بدیدم با شعف
دیدم آن اسمائیم ، دیدم آن روحانیم
من بدیدم ناز گل ، من شنیدم راز گل
*** *** ***
من شنفتم نغمه ها ، من نشستم در میان لاله ها
من بگفتم :کیستی تو میکنی بر من نظر،در هر گذر؟
او بگفت :من عالِمِ ربّانی ام ، او بگفت: من باقی ام
او بداد بر من زالطاف وجود، من فتادم در سجود
من برفتم از میان اشقیا ، من نشستم در میان اغنیا
من نگه کردم به اسماء خدا ، تا کنم حمد و ثنا
*** *** ***
من بدیدم از میان لاله ها ، آن سروها ، آن سارها
من بدیدم رودها، من شنیدم شرشر آن آبها، من گرفتم رازها
من بدیدم ماهیان رنگ رنگ، من نگه کردم به سنگ
من نگه کردم به کوه، من بدیدم آن رکوع
من بدیدم سجده ها، در میان سبزه ها، در میان پرده ها
من گرفتم سازها، تا دهم آوازها، تا کنم پروازها، تا شوم از نازها
من بدیدم مورها، زنبورها، من بدیدم آیه ها
من شنفتم رازها ، من بخواندم نامه ها ، من بدیدم جامه ها
من به تن کردم از آن گل واژه ها
من بکردم شانه ها، من بدیدم سایه ها
من نشستم بی صدا ، تا شوم از تن رها
تا که باز آید برایم یک ندا، تا شناسم من نهانم را جدا
تا بروبم من سَرایم بی بَها ،تا که بینم من صفا، تا که بارد دیده ها
تا برویم در بهار، تا شوم من یک نهال
تا که بینم آن جمال،تا که جویم من کمال
تا که بینم در نهان ، تا که سوزم در جهان
تا که گویم من اذان، تا رسم بر او جوان

س روحانی  ۲۸/۵/۱۳۹۰

نوشته شده در 91/09/14ساعت 21 توسط نـاصر روحـانی| |

همه جا دلم را بُرده ای


ادامه مطلب
نوشته شده در 91/05/28ساعت 22 توسط نـاصر روحـانی| |

 

                             ارومیه سال ۱۳۸۸ با استاد جلال  مینا خانی

نوشته شده در 91/05/23ساعت 23 توسط نـاصر روحـانی| |

                                      

                             

                                                    


ادامه مطلب
نوشته شده در 90/11/03ساعت 9 توسط نـاصر روحـانی| |

  دهه ۱۳۶۰سبزه میدان.اول خیابان ذولفقاری.مدرسه راهنمائی دکتر چمران. نفرات شناخته شده عبارتند از:

 معبود خلیلی.غلامرضا سواری.جمال داودی.احمد احمدی.احمد رستمی.بابک افشارنیا.حیدربازرگان. احد خطیبی.

خیام بابازاده.منصور رسولی. ناصرروحانی. بهنام خادم.مرتضی شاهمرادی.محمد علی پولاد رای.رضا تاره.

شهنام بیات. فریدون ارغشی.فرزادنیکخواه

       . 

 

نوشته شده در 90/08/24ساعت 10 توسط نـاصر روحـانی| |

  ووشو (Wushu) نام مجموعه ورزشهای رزمی چینی است .  لیکن دولت مرکزی چین ، نام ووشو را برای معرفی ورزش رزمی سنتی خود به جهانیان اعلام کرده است.

درخشش ووشوكاران زنجاني
 خبرنگار كيهان: در مسابقات كاپ جهاني ايتاليا در رشته ووشو، ووشوكاران استان زنجان چهار مدال طلا و يك نقره به دست آوردند. در بخش تالو (نوجوانان)، حامد رستمي- دو مدال طلا (در فرم چانگ چوان و جين شو) در بخش تالو (نونهالان): اميرحسين سلطاني- دو مدال طلا (در فرم چانگ چوان و گوئن شو) محمدمهدي رستم خاني- يك نقره (در فرم چيانگ شو) كسب كردند.
 

در این رقابتها، حامدرستمی یکی دیگر از زنجانیهای حاضر در مسابقات کاپ جهانی ایتالیا توانست 2 مدال طلا را در  رده سنی نوجوانان به دست آورد.

فاطمه تیموری‌مطلق: خبر نگار

•   از خشونت متنفرم !
حامد رستمی صاحب دو مدال طلای کاپ جهانی ایتالیا میانه خوبی با خشونت ندارد برای همین 5/2 سال قبل وقتی پایش به سالن ووشو باز شد، تالو را به سانشو یا همان ساندا ترجیح داد. این قهرمان نوجوان زنجانی با اشاره به اینکه ووشو اولین رشته ورزشی‌ام نبوده می‌گوید: پیش‌تر شنا، فوتبال، ژیمناستیک و تکواندو را تجربه کرده بودم ولی تالو چیز دیگری است. وقتی از او درباره آمال و آرزوهایش در این ورزش می‌پرسم از المپیک سخن می‌گوید و می‌افزاید: دلم می‌خواهد روزی قهرمان المپیک شوم. وقتی یادآوری می‌کنم که ووشو در بین رشته‌های المپیک نیست با اطمینان می‌گوید بالاخره ووشو هم المپیکی می‌شود. از قهرمان 14 ساله زنجانی وقتی می‌پرسم «آیا فکر می‌کردی طلا بگیری؟» می‌گوید: فکر می‌کردم جزو سه نفر اول باشم اما حقیقتاً انتظار طلا را نداشتم.
مادر حامد هم که در سالن حضور دارد درخصوص وضعیت استقبال از ورزشکاران می‌گوید: استقبال خوبی از بچه‌ها نشد، به جز چند نفر کسی برای استقبال نیامد. مثلاً می‌توانستند از بچه‌های ووشو هم به عنوان هیئت استقبال استفاده کنند که این مسئله در افزایش روحیه ورزشکاران بسیار مؤثر است.

      

     

                                                                  

               درخشش حامد رستمی در مسابقات ووشوی جوانان جهان در سنگاپور 

حامد در این رقابتها که آذر ماه ۱۳۸۹ درکشور سنگاپور برگزار شد توانست مدال برنز را نصیب کشور عزیزمان نماید ، او چند ماه قبل هم در رقابتهای بین المللی ایتالیا موفق به کسب ۲ مدال با ارزش طلا شد

غفار اماني مربي تيم ملي ووشو ايران در بخش تالو -  در گفتگو با روابط عمومي تربيت بدني استان زنجان گفت:  حامد رستمي مستحق مدال بهتري بود داور مسابقه حامد از كشور آمريكا بود كه به نظر بنده اگر داوري به صورت صحيح  و عادلانه صورت مي گرفت رستمي مدال بهتري را كسب مي نمود چرا كه مدال طلا توسط ورزشكار سنگاپور كه ميزان مسابقات بود و مدال نقره توسط ورزشكار آمريكايي كسب شد كه فكر مي كنم مدال را به نوعي به آنان تقديم كردند. 21/9/1389   

عکس فوق از سمت راست : استاد رامین موحدنیا  قهرمان جهان و رئیس هیئت ووشو  استان زنجان و مربی تیم ملی  - حامد رستمی  قهرمان جهان - استاد غفار امانی قهرمان جهان و مربی تیم ملی 

 

نوشته شده در 90/01/01ساعت 12 توسط نـاصر روحـانی| |

             اولين جشنواره سبزه آرائي . گل آرائي و سفره هفت سین در زنجان ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ برگزار شد   

                              


ادامه مطلب
نوشته شده در 89/12/14ساعت 9 توسط نـاصر روحـانی| |

                       فهرست مشاهیر زنجان

  


ادامه مطلب
نوشته شده در 89/12/11ساعت 14 توسط نـاصر روحـانی| |


موفق باشيد